بیمارستان دامپزشکی پایتخت

چشتون روز بد نبینه، یه روز ما تصمیم گرفتیم سگ مون رو ببریم اصلاح. از بد ماجرا تازه با یک بیمارستان جدید به اسم بیمارستان دامپزشکی پایتخت که تازه توی منتطقه سپهر و دقیقترش خیابان دادمان باز شده بود آشنا شده بودیم و تابلو پر طمطراق  این به اصطلاح بیمارستان ما رو کاملا اغوا کرده بود که می تونیم یک سرویس اصلاح خوب بگیریم.

خلاصه سگ رو زدیم زیر بغل و روونه شدیم سمت بیمارستان شبانه روزی پایتخت. موقع پذیرش خانم منشی سوال کرد که آیا ؟سگ آرامبخشش رو زده ؟ ما رو می گی هاج و واج موندیم که آرامبخش دیگه واسه چی!

از خانم محترم پرسیدم که این آرامبخش داستانش چیه؟ من که فقط می خوام سگم رو اصلاح کنید. ایشون هم توضیح دادن که این کار کاملا لازمه و اصلا برای خود سگ هم بهتره. ما که سال ها این ور آب سگ رو بدون بیهوشی و درد و خون ریزی در غربت اصلاح کرده بودیم هیچ رقمه برامون قانع کننده نبود این کار، اما اصرار مسئولین بیمارستان پایتخت ما رو مجاب کرد که سگ رو بفرستیم واسه زدن آرامبخش.

خلاصه با سگ و یک دوستی که لباسی شبیه غسال های محترم و هیکلی در هیبت پهلوان رضازاده داشت راهی اطاق تزریقات شدیم و ایشون از من تقاضا کردند که سر سگ رو بین دو دست نگه دارم (کاری که همه سگ ها ذاتا ازش بدشون میاد) تا ایشون کار تزریقات رو انجام بده.

سوزن فرو می شه به ماتحت سگ و به دلیل ناواردی استاد تزریقات چی حیوانات از بدنش خارج می شه در نیمه راه و دوباره ایشون سوزن رو وارد می کنه. سگ مربوطه هم که در حال ناله های پیاپی از درد و ترس آمپول بیمارستان رو گذاشته روی سرش.

در این لحظه س که دوست غسالمون از من خواهش می کنه که به اطاق انتظار برم تا ایشون خودش کار رو تموم کنه. یک فرد دیگه هم که ظاهری کاملا نا آراسته و روپوشی کثیف و خونی بر تن داره وارد می شه. در حین خارج شدن من از اطاق تزریقات و بستن در می بینم که فرد دومی سگ رو به طور خیلی بی رحمانه ای بین دو دستاش داره فشار می ده و در که بسته می شه ظاهرا تزریق تموم شده.

من رو صدا می کنن و می گن که سگ آماده اصلاحه، می تونید ببریدش طبقه بالا جهت اصلاح.

همراه سگ روانه طبقه مربوطه می شیم که کاملا خالی از سکنه هست و هیچ کسی اون جا نیست که ما رو راهنمایی کنه که قدم بعدی چیه! سگ مربوطه هم در حال بیهوش تر شدنه هر لحظه که میگذره.

Payetakht Clinic Dog Anesthesia

لحظاتی بعد یک آقایی که ظاهرا کاره ای هم هست میاد و به ما اطمینان می ده که همه چیز رو به راه و ما می تونیم بریم!

“می تونیم بریم؟!” از ایشون پرسیدم منظورش چیه می تونیم بریم! کجا بریم؟ ما تازه اومدیم! مگه قرار نیست سگ رو اصلاح کنی برادر؟

ایشون در کمال خونسردی پاسخ می ده که، نه مسئله ای نیست و شما می تونید سگ رو این جا بزارید و برید 2 ساعت دیگه برگردید ببریدش (البته احتمالا منظورش از تحویل، جنازه سگ بوده نه خودش).

خلاصه با اصرار های ما ایشون در اطلاق اصلاح که بیشتر شبیه اطاق تشریح پزشکی قانونی بود رو باز کرد و گفت سگ رو بزارید روی میز بلندی که اون جا بود. در همین حین ایشون شروع کرد به زنگ زدن به آرایشگر مربوطه که خدا می دونه کی بود و کجا بود و چی کار می کرد به جای سر کار حاضر بودن و ازش خواهش کرد که صریع خودشو برسونه.

ما هم سگ رو سپردیم به دوستمون و رفتیم سمت پله ها اما در راه پله دیدیم که دل همایونیمان نمیاد سگ بدبخت رو با اون وضعیت روی اون سکوی بلند تنها رها کنیم. اون هم در دستان این آدم های بی مسئولیت. به محض برگشتن دیدم که از اون آقا دیگه خبری نیست، در اطاق اصلاح هم بستس و سگ بدبخت در حال تقلا کردنه و داره کم کم از میز میفته پایین.

سریع در رو باز کردم و از روی میز برش داشتم و رفتم به سمت راه پله که برم که ناگهان صدایی شبیه رگبارهای پیاپی از اطاق دم راه پله شنیدم که حاکی از مصرف مقدار زیادی حبوبات و احتمالا کلم توسط اون فردی بود که سگ رو به عنوان آخرین نفر از من تحویل گرفته بود. اون جا بود که فهمیدم این دوستمون غیبش نزده بلکه رفته توالت. البته با اون وضع ایشون حتما باید خونه می موند و سر کار نمیومد.

در طبقه اول مراتب شکایت خودم رو به خانم منشی اعلام کردم و ایشون بدون این که هیچ گونه پاسخ قانع کننده ای به من بده در کمال خونسردی وقتی که من فاکتور درخواست کردم، هزینه آرامبخش احمقانه رو روی فاکتور چاپ کرد و به من تحویل داد و پولش رو تمام و کمال دریافت کرد.

در تمام مسیر برگشت به خونه و تا حدود 1 ساعت بعد از رسیدن به خونه سگ بیچاره کاملا بی حس بود و هیچ تحرکی از خودش نشون نمی داد تا این که شروع کرد کم کم به حرکت دادن زبون و بعد اجزای دیگر صورت و دست و دیگه تونست کامل شروع کنه به حرکت.

من هنوز برام سواله که چرا باید برای یک اصلاح ساده سگ رو بیهوش کرد! مگه می خواد روی سگ عمل جراحی بیرون آوردن غده سرطانی انجام بشه که سگ درد احساس نکنه و دست و پا نخواد بزنه؟

خلاصه اینکه دوستان اگر جون سگ تون رو دوست دارید هرگز سمت بیمارستان خراب شده پایتخت نرید.

This entry was posted in My Very Posts :D and tagged , , , , , , , , , , , , . Bookmark the permalink.

2 Responses to بیمارستان دامپزشکی پایتخت

  1. kia says:

    بنده خدا مشکی
    خوب کردی ندادیش دست اون گوریلا
    فکر میکردم اونجا جای خوبیه اما مثل اینکه نیست

  2. نسرین بهمنی says:

    سلام
    ممنون از مطلبت
    می خواستم اگه میشه من رو هم به جمع دوستان بالاترینی دعوت کنی تا منم سهمم رو ادا کنم
    ممنون
    نسرین

Leave a Reply